مدح و منقبت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
خدا گذاشته جـبریل را دعـاگوی جانش سـلام پـاک خـدا بر مـحـمـد و پـدرانش درود باد بر آنکس که کس در عالم امکان به درک او نرسیدهست حد حدس و گمانش همان کسی که خدا موقع حساب عملها برای بخشش ما خیره میشود به دهانش همان کسی که به نرمی قدم گذاشت به دنیا به لـرزه آمده اما «مـدائن» از هـیجانش همان که مادر من با دعای صد صلواتش به وقت حادثه پوشانده جوشنی به جوانش مقدم است به هر شاعری، مدیحهسرایش تراز ارزش هر مجلسیست مرثیهخوانش مقدمهست برای کلام، حرف و حدیثـش مـقـدم اسـت بـرای کـلام، نــام گـرانـش جهان بهـانۀ خلـق محـمد است، وگـرنه نداشت ارزش بودن، جهان و هرچه در آنش جهان یتـیم کهنسال اوست از دم خلـقت محمد است پدر، خَلق نیز طـفل دوانش هر آنکه شوکت این نسل را بریده بخواند به حکـم سورۀ کـوثـر بریـده باد زبانش هر آنکه با صلـواتی درِ دکـان بگـشاید گشوده است درِ رزق را به روی دکانش که صخرۀ کف دریاست جیرهخوار وجودش و زندۀ کَرَمش، کِرم کوچکی که میانش به آنکه سنگ به دندان او زدهست بگوئید دعـا نـموده محمد به حال سـفـرۀ نانـش محمد است چنین و محمد است چنان و بهانهایست برای غزل، چنین و چنانش چه میشود بنویـسم از اعـتـدال محـمد؟ که ناتوان شده سعدی به وصف سرو روانش دعا به حال دل مؤمن است طرز نگاهش کـلید قـفـل دل کـافـر است طرز بیـانش کسی که هرچه بگویم از او کم است؛ چه گویم؟ کرامتیست عیان، پس چه حاجتی به بیانش سلام من به کجا میرسد که هست دمادم خدا درود فرست و ملک سلام رسانش |